-
بیمه نامه عمر و زندگی یک قرارداد بلندمدت است بنابراین آن را از فروشندگان متخصص این امر خریداری کنید. نحوه پر کردن و تنظیم فرم پیشنهاد برای نوع پوشش های شما و همچنین سود نهایی بسیار تاثیرگذار است.
-
سوال ها را صادقانه پاسخ دهید. در ابتدا شرکت بیمه اصل را بر صداقت شما می گذارد اما در زمان بروز خسارت و یا پایان بیمه نامه کلیه اطلاعات شما صحت سنجی خواهند شد و ممکن است باعث ضرر و زیان شما شود.
-
بیمه نامه شما یک قرارداد دو طرفه است یعنی همانطور که شما انتظار دارید شرکت بیمه به نحو احسن به تعهدات خود عمل کند شما نیز باید اقساط خود را به موقع پرداخت نموده و آن را تا پایان زمانی که خود تعیین کرده اید ادامه دهید.
-
تمامی آیتم های بیمه از جمله مبلغ اقساط، روش پرداخت، تعداد پوشش ها و افزایش سالیانه اقساط، می توانند طبق میل و خواسته شما باشند. توانایی مالی خود را اعلام کنید تا مشاور فروش بهترین حالت را برایتان ایجاد نماید.
-
شما می توانید مدت بیمه نامه خود را از 5 تا 30 سال تعیین نمایید اما توجه داشته باشید که بیشترین میزان سود را بیمه شدگانی خواهند برد که بیمه نامه های 30 ساله دارند، بنابراین بهتر است بیمه نامه خود را 30 ساله تهیه کنید.
گفتم: بچه ها برای اینکه موفق شوید باید عاشق شغلتان باشید.
یکی گفت: استاد، این حرفتان با چیزی که جلسه قبل گفتید تناقض دارد!
گفتم: با کدام حرفم؟
گفت: شما جلسه قبل گفتید نباید زندگیتان را فدای شغلتان کنید و یکی از کارهای مهم شما باید این باشد که بین زندگی و شغلتان تعادل ایجاد کنید، اما حالا میگویید باید فدا کنیم!
درست می گفت. باید اول تعریف درستی از عشق را ارائه می دادم و بعد این جمله را می گفتم.
متاسفانه تعریف عموم مردم از عشق یعنی فدا شدن، اسیر شدن، در راه عشق مردن، همه چیز را فدای معشوق کردن؛ اما این تعاریف مال قصه ها و شعرها و ترانه ها و فیلم های عاشقانه است.
یک مثال میزنم.
علی (ع) عاشق خدا بود، آنقدر که در وقت مناجات از خود بیخود میشد.
طبق تعریف عام، علی (ع) باید همه چیز را رها می کرد و مثل مجنون یا دیگر عاشق های قصه ها یا سر به بیابان می گذاشت و یا به کنجی می رفت و به راز و نیاز با معشوق می پرداخت. اما تاریخ چیز دیگری می گوید.
علی (ع) زندگی می کرد. کار می کرد. عاشق شد. خانواده تشکیل داد. حاکم شد و حتی جنگید.
آیا عاشق خدا نبود؟
چرا بود و تمام اینها را زیر سایه عشق اصلی خود یعنی خدا انجام میداد.
نمی دانم به چه یا به که معتقدی. شاید هم فقط به خودت ایمان داری. اما با هر اعتقاد و ایمانی مطمئنم که موفقیت را دوست داری و بدان که یکی از اصول موفقیت این است که به شغلی که در آن مشغولی عشق بورزی، آن را مقدس بدانی و روی آن تعصب (از نوع عقلانی) داشته باشی.
شغل تو در حقیقت ابزاریست که توسط آن می توانی به آرزوهایت جامه عمل بپوشانی. شغل تو، دوست توست و باید از با او بودن لذت ببری.
شغل تو، آبروی توست. پس آن را بی آبرو نکن و سعی کن با بهترین عملکرد آن را ارتقا دهی.
هر صبح با شوق یک روز کاری جدید پر از انرژی باش و خوش لباس و خوش بو شروع کن.
مثل عاشق ها که جز حسن معشوق چیز دیگری نمی بینند و عیب های معشوق را ناچیز می دانند، به محاسن شغلت فکر کن و سختی ها را به عشق موفقیت هایت نادیده بگیرو اگر به همه اینها که گفتم عمل کردی، بعد از پایان ساعت کاری، می توانی همچنان شاد و پر انرژی سراغ خانواده ات بروی و خواهی دید که می شود به راحتی بین شغلت و زندگیت تعادل برقرار کنی.